تبليغاتX
*•¤●ღ پـــــــــرنــــــــــده ღ●¤•*

*•¤●ღ پـــــــــرنــــــــــده ღ●¤•*

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کــــــن ...که در طریقت ما غیر از آن گناهی نیست

کــــــــــــــهـــــــــــکـــــــــــشـــــــــــانــــــــــــی ها

هت‌تریک استقلالی ها با پرویز خان   ،  «علــــــــــــــــــــــــــی ِ دایی» هم کاری نتونست بکنه این که استیلی بیشتر نیست...خدا رحم کرد دوتا بیشتر نخردین.

دو تا به تیر، دو تا به تور بالا به دور

۱۵ جدول هم بد نست از لیگ یک بهتره،اخه چی بگم؟!خسته شدیم انقدر بردیم

پی نوشت:

از عشق تو دریا همه شور انگیزد
در پای تو ابرها دُرَر می ریزد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط وحید  | 

همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد

مـــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد

رخ شــــطرنج نبرد آنــــچه رخ زیبا بـــــرد

تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت

از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد

من به ســرچــشمه خورشید نه خود بـردم راه

ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد

من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم

او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد

جام صهبا ز کــجا بـود؟ مگر دســت کــی بود

که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد

خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود

که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام

با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد

همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی

غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد

همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت                                     همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

حدیث دوست با دشمن نگویم ،که هرگز مدعی محرم نباشد

  • تو را نادیدن ما غم نباشد
  • که در خیلت به از ما کم نباشد
  • من از دست تو در عالم نهم روی
  • ولیکن چون تو در عالم نباشد
  • عجب گر در چمن برپای خیزی
  • که سرو راست پیشت خم نباشد
  • مبادا در جهان دلتنگ رویی
  • که رویت بیند و خرم نباشد
  • من اول روز دانستم که این عهد
  • که با من بسته ای محکم نباشد
  • ندانستم که هرگز سازگاری
  • پری را با بنی آدم نباشد
  • مکن یارا دلم مجروح مگذار
  • که هیچم در جهان مرهم نباشد
  • بیا تا جان شیرین در تو ریزم
  • که بخل و دوستی با هم نباشد
  • نخواهم بی تو یک دم زندگانی
  • که طیب عیش بی همدم نباشد
  • نظر گویند سعدی با که داری
  • که غم با یار گفتن غم نباشد
  • حدیث دوست با دشمن نگویم
  • که هرگز مدعی محرم نباشد
  • + نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

    آسمان نذرش را ادا كرد و ابر لطافتش را پيش پايت قربان..

    ستايشي از علي(ع):

    سپاس خدائي را كه سخنوران در ستودن او بمانند وشمارگران شمردن نعمتهاي او ندانند

    وكوشندگان حق او را گزاردن نتوانند.خدائي كه پاي انديشه تيزگام در راه شناسايي او لنگ است

    وسر فكرت ژرف رو به درياي معرفتش بر سنگ.

    پی نوشت:

    به جان جوشم كه جوياي توباشم

    خسي بر موج درياي تو باشم

    تمام آرزوهاي مني .كاش

    يكي از آرزوهاي تو باشم

    و قدر را قدر ندانستیم انچنانکه که باید،شاید...

    + نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

    روزاهی بد اقتصاد جهان

    شاید اگه بخواهیم تئوری  اقتصاد دنیا رو بهم بریزیم اصولی ترین راه وارد شدن من و مرتضی و رضا باشه.

    به عنوان یه مثال ساده فرض کنید فملی از 540 تومان رسیده به 490 یا کگل از 680 اومده 615...اینجایه که از دست هایده هم کاری بر نمیاد.(نکته :فقط تو یه هفته)

    حالا بریم سر اصل مطلب. دنیای که ما توش زندگی می کنیم فقط فاندامنتال جواب میده،اصلا دنیایه تکنیکال وجود نداره.

    پی نوشت:

    هرچه کمتر شود فروغ حیات               رنج ها را جانگدازتر بینی 

    سوی مغرب چو رو کند خورشید            سایه های را درازتر بینی 

    + نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

    از سخن چینان شنیدم

    از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم                  خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

    سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست      صخره ام ! هر قدر بی مهری کنی، می ایستم

    تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی است         در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

    چون شکست آیینه، حیرت صد برابر می شود          بی سبب خود را شکستم تا ببینم کیستم

    زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست              کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم.

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

    من همچنان همانم و دنیا عوض شده است

    آئین عشق بازی دنیا عوض شده است       یوسف عوض شده است ، زلیخا عوض شده است

    سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی        در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است

    خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم     خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است

    آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید                  اکنون به خانه آمده اما عوض شده است

    حق داشتی مرا نشناسی ، به هر طریق        من همچنان همانم و دنیا عوض شده است


    روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد. اما زیر تخته سنگ جوانی بود مرده

    + نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط وحید  | 

    کجا نگری؟

    کجا روی؟از که نالی؟

    حجاب تویی!بند تویی!

    برکه تویی!آینه تویی!

    کجا نگری؟

    پی نوشت:با تو از تو سخن می گویم،با تو از...

    + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط وحید  |